قبر کن
من تجربه ای از نرسیدن هایم . به مردار آرزوهایم بخندید. دست و پای رسیدنم را ببندید. اشهد هربار مردنم را میخوانم. این دلقک خسته نمیشود. آسمانم دگر آبی نیست. بدنم پر از خنجر دوستانیست که بودنم آنهارا نمیخنداند. دستهایم پرازپینه است چون هربار قبرکن شکفتن هایم بودم. وقتی باران بی پروا شانه هایم را شلاق میزد، حتی مترسک هم به من خندید. باز هم میگویم این دلقک خسته نمیشود..
نظرات شما عزیزان:
حمید 

ساعت1:11---2 مرداد 1394
سلام.به خودت و نوشته هات چه نمرهای میدی؟.gif)
پاسخ: من نوشته هامو که بیشتر جنبه درد و دل دارن میزارم اینجا که مردم نظر بدن ، هر سلیقه ای یک نگاه متفاوت داره
.gif)
پاسخ: من نوشته هامو که بیشتر جنبه درد و دل دارن میزارم اینجا که مردم نظر بدن ، هر سلیقه ای یک نگاه متفاوت داره